" سر فصل "

عنوان ندارد …

~ ۲۷ مرداد ۱۳۸۹

این ماجرای دنبال خونه گشتن ما داره کم کم تبدیل به یک موضوع قابل پژوهش برای اساتید علوم انسانی میشه . اگه یه نفر که به جامعه شناسانی  ، دین پژوهی و اقتصاد  و از این قسم دل مشغولی ها علاقه داشته باشه می تونه با ما بیاد تا وقتی از این به بنگاه به اون ینگاه و مشاور املاکی میریم سوژه های مورد مطالعه خودش رو پیدا کنه ..

امروز یکی از این راهنماهای اگهی همشهری را خریدم و  تا موردی که در حد توان و بودجه ما هست و شرایط مناسبی هم داره رو پیدا کنم و تماس بگیرم و بریم خونه ببنیم.
یکی از این موارد ، خانه ای بود در شهرک گلستان (راه اهن) ۶۵ متر ، فول امکانات ،  با قیمت ۶ میلیون پول پیش و ماهی ۳۰۰ تومن اجاره . مورد خوبی بود و با شرایط ما جور می امد ،  تماس گرفتم و بعد از سلام و علیک معمولی گفتم که ما زوج هستیم و هر دو دانشجو و شرایط مالی رو هم براش توضیح دادم .

گفت که شما ادم مذهبی ای هستین ؟
گفتم که ادم غیر مذهبی هم نیستم . در حد رعایت واجبات  
گفت ماهواره چی ؟ ماهواره دارین ؟
گفتم الان که خونه ای ندارم که توش ماهواره بذارم اما اگه قسمت بشه حتما ماهواره  نصب می کنم .
گفت ببخشید  چون من زن و بچه دارم . نمی تونم خونه رو به شما اجاره بدم . دلم می خواد ادم مذهبی تو جایی که زن وبچه من هستن زندگی کنه .

خندیدم و گفتم خداحافظ ….

خیلی فک کردم تا بفهمم که زن و بچش مشکل داشتن ، یا خودش خودش شک داشت ، یا منو مسخره گیر اورده بود یا چی بالاخره …
برای من برخورد با چنین پدیده ای خیلی جالب بود .
قصد ندارم تحلیل های قلمبه وسلمبه از این ماجرا ارائه بدم ..اینقدر شفاف و گویا هستن که نیازی نیست به این قبیل نوشته ها .