<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>&#34; سر فصل &#34;</title>
	<atom:link href="http://sarfasl.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sarfasl.com</link>
	<description>دست نوشته های یک روزنامه نگار</description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Sep 2010 23:24:03 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.3</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>که حدیـثـش همه جا بر در و دیوار بماند &#8230;.</title>
		<link>http://sarfasl.com/?p=108</link>
		<comments>http://sarfasl.com/?p=108#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 23:05:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمرگی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarfasl.com/?p=108</guid>
		<description><![CDATA[می خواهم این بار برای دیوار بنویسم . برای این سخت ِ ستبرِ شاهد !
می خواهم برای تو بنویسم که شاهد بوده ای همیشه ، برای تو که رازها و رمزها را در خود نهان داری و دم نمی زنی .
می خواهم شکایت کنم از تو که این همه دیده ای و فرو مانده ای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>می خواهم این بار برای دیوار بنویسم . برای این سخت ِ ستبرِ شاهد !<br />
می خواهم برای تو بنویسم که شاهد بوده ای همیشه ، برای تو که رازها و رمزها را در خود نهان داری و دم نمی زنی .<br />
می خواهم شکایت کنم از تو که این همه دیده ای و فرو مانده ای .<br />
برای تویی که در تاریخ شاهد بوده ای .<br />
می خواهم از تو سوال کنم این همه را چگونه صبر و توانت است ؟<br />
چه خیانت ها و رذالت ها دیده ای و لب فرو بستی ؟<br />
آن از دیروز ِدور که فاطمه را در کوچه تکیه گاه شدی ، دیدی چه شد ؟ پس را بر سر بشر آوار نشدی ؟<br />
آن از دیروزِ دور که علی را پشت دادی وقتی که شبانه ، غریبانه به خاک می سپرد فاطمه را<br />
آن از ان دیروزِ دور که توطئه نهروانیان را شاهد بودی ، چرا فرو نریختی ؟<br />
آن از دیروز ِدور که شاهد ذره ذره آب شدن موسی کاظم در زندان بودی و دم نزدی .<br />
اصلا بیا خاطره تعریف کن . حرف بزن . این سکوتت را بشکن ، سکوتت بیشتر آزار می دهد.<br />
بیا بنشین روی آن صندلی ، رو به روی من و حرف بزن و حرف بزن و حرف بزن<br />
راستی زندان ها هم دیوار دارند .<br />
از آن روزی بگو که پدری در زندان از ترس جانش در حالی که می لرزید پسرش را لو داد .<br />
بگو آن شبی که علی مردان خان را برای اعدام می بردند و او لباس نو به تن کرده بود و می خندید چه حالی و هوایی داشت ؟ از خودت بگو . خودت چه حال و هوایی داشتی ؟<br />
از آقا موسی بگو ، از شمایلش بگو ، از قامتش . هنوز هم راست قامت و ستبر است یا خمیده شده است ؟<br />
آن زمانی که می دیدی شلاق ها بر گوشت و پوست جوانان فرود می آمد چه حالی داشتی ؟<br />
باشد . دیروز را رها کن . بیا به امروز برگردیم .<br />
تو شاهدی . شاهد که ساکت نمی شود . شاهد فریاد می زند ، شهادت می دهد . فریاد بزن و شهادت بده<br />
تو چگونه شاهدی هستی که دم نمی زنی چنان فرو بسته ای لب را که انگار سال هاست مرده ای ؟<br />
نکند عادت کرده ای ؟ به خیانت ، به درد ، به توطئه<br />
لب از لب باز کن ، حرف بزن . از اتاق های بازجویی بگو ، از سلول های انفرادی بگو .  <br />
از برادرانم ، عزیزانم ، حرفی بزن .<br />
به تو حسودیم می شود که امروز با چه کسانی همنشین شده ای . پشت چه کسانی هستی .<br />
غنیمت بشمار هم نشینی با ایشان را &#8230; اینان همان کسانی اند که حضرت برای دیدنشان حسرت می خورد .<br />
آه از تو که قرن هاست سکوت کرده ای .نه فرو میریزی و نه حرف می زنی . لب را فرو بسته ای &#8230;<br />
باشد . سکوت کن اما این رسم شاهد و شهادت نیست .<br />
منتظر آن روزی می مانم که همه شهادت می دهند . حرف می زند و می گویند .<br />
آن روز تو نیز لب باز می کنی و فریاد می زنی و فریادت اوار می شود .<br />
فرو ببند لب . فرو ببند</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarfasl.com/?feed=rss2&amp;p=108</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عنوان ندارد &#8230;</title>
		<link>http://sarfasl.com/?p=105</link>
		<comments>http://sarfasl.com/?p=105#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Aug 2010 11:00:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمرگی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarfasl.com/?p=105</guid>
		<description><![CDATA[این ماجرای دنبال خونه گشتن ما داره کم کم تبدیل به یک موضوع قابل پژوهش برای اساتید علوم انسانی میشه . اگه یه نفر که به جامعه شناسانی  ، دین پژوهی و اقتصاد  و از این قسم دل مشغولی ها علاقه داشته باشه می تونه با ما بیاد تا وقتی از این به بنگاه به اون ینگاه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این ماجرای دنبال خونه گشتن ما داره کم کم تبدیل به یک موضوع قابل پژوهش برای اساتید علوم انسانی میشه . اگه یه نفر که به جامعه شناسانی  ، دین پژوهی و اقتصاد  و از این قسم دل مشغولی ها علاقه داشته باشه می تونه با ما بیاد تا وقتی از این به بنگاه به اون ینگاه و مشاور املاکی میریم سوژه های مورد مطالعه خودش رو پیدا کنه ..</p>
<p>امروز یکی از این راهنماهای اگهی همشهری را خریدم و  تا موردی که در حد توان و بودجه ما هست و شرایط مناسبی هم داره رو پیدا کنم و تماس بگیرم و بریم خونه ببنیم.<br />
یکی از این موارد ، خانه ای بود در شهرک گلستان (راه اهن) ۶۵ متر ، فول امکانات ،  با قیمت ۶ میلیون پول پیش و ماهی ۳۰۰ تومن اجاره . مورد خوبی بود و با شرایط ما جور می امد ،  تماس گرفتم و بعد از سلام و علیک معمولی گفتم که ما زوج هستیم و هر دو دانشجو و شرایط مالی رو هم براش توضیح دادم .</p>
<p>گفت که شما ادم مذهبی ای هستین ؟<br />
گفتم که ادم غیر مذهبی هم نیستم . در حد رعایت واجبات  <br />
گفت ماهواره چی ؟ ماهواره دارین ؟<br />
گفتم الان که خونه ای ندارم که توش ماهواره بذارم اما اگه قسمت بشه حتما ماهواره  نصب می کنم .<br />
گفت ببخشید  چون من زن و بچه دارم . نمی تونم خونه رو به شما اجاره بدم . دلم می خواد ادم مذهبی تو جایی که زن وبچه من هستن زندگی کنه .</p>
<p>خندیدم و گفتم خداحافظ &#8230;.</p>
<p>خیلی فک کردم تا بفهمم که زن و بچش مشکل داشتن ، یا خودش خودش شک داشت ، یا منو مسخره گیر اورده بود یا چی بالاخره &#8230;<br />
برای من برخورد با چنین پدیده ای خیلی جالب بود .<br />
قصد ندارم تحلیل های قلمبه وسلمبه از این ماجرا ارائه بدم ..اینقدر شفاف و گویا هستن که نیازی نیست به این قبیل نوشته ها .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarfasl.com/?feed=rss2&amp;p=105</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اشکال از قانون نیست،‌کسی نیست آن را اجرا کند !</title>
		<link>http://sarfasl.com/?p=97</link>
		<comments>http://sarfasl.com/?p=97#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Feb 2010 12:32:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarfasl.com/?p=97</guid>
		<description><![CDATA[
این روزها در محافل خبری و سیاسی ، خبری دهان به دهان نقل می شود مبنی بر بازنگری در قانون انتخابات که توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام در حال صورت گرفتن است . سایت تابناک با درج خبری به نقل از محسن رضایی آورده است که از دوسال پیش مصطفی پورمحمدی وزیر کشور وقت با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter" src="http://www.fairnews.ir/Portals/0/etc/legal.jpg" alt="" width="414" height="275" /></p>
<p dir="rtl">این روزها در محافل خبری و سیاسی ، خبری دهان به دهان نقل می شود مبنی بر بازنگری در قانون انتخابات که توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام در حال صورت گرفتن است . سایت تابناک با درج خبری به نقل از محسن رضایی آورده است که از دوسال پیش مصطفی پورمحمدی وزیر کشور وقت با ارسال نامه ای به مقام رهبری یکی از مشکلات انتخابات را بی ثبات بودن قانون آن دانسته است و مقام رهبری در جواب با ارسال نامه به مجمع خواستار رسیدگی به  این مشکلات با حضور خود پور محمدی شده اند . لذا بر همین اساس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بررسی قانون انتخابات سعی در تغییر این قانون دارد<br />
اما امروز سوال اصلی این است که آیا واقعا اشکال از قانون موجود است ؟<br />
در پاسخ این سوال باید گفت انچه که امروز کشور با آن درگیر است ناشی از اشکالات قانونی ویا عدم تقریر وتنظیم مناسب قوانین نیست . آنچه باعث میشود کشور در مقاطع مختلف با بحران مواجه شود اقدامات غیر قانونی برخی نهادها و سازمان ها و یا بی توجهی آنها به قوانین است .<br />
به وجود آمدن روحیه قانون گریزی به جای روحیه قانون پذیری یکی از مشکلاتی است که با تقریر و تصویب قانون حل نمی شود .<br />
راه برون رفت از بحرانی که امروز کشور با آن مواجه است ،‌تغیر قوانین نیست بلکه ملزم کردن نهادهای فربه فرا قانونی به التزام اجرای قوانین موجود است . همین قانون اساسی با تمام مشکلات و نواقصی که دارد در صورتی به درستی اجرا می شود می تواند بسیاری از مطالبات دموکراتیک اقشار موجود در جامعه را جامعه عمل بپوشاند .<br />
مساله اصلی عدم اجرای صحیح و مناسب قوانین است . آیا اگر سازمان ها و نهاد ها به وظایف خود در همین حوزه قوانین موجود عمل نکنند ، اشکال از قانون است یا مجری قانون ؟‌<br />
آیا هنگامی که  خبرگان رهبری آان طور که در قانون اساسی ذکر شده است به درستی وظیفه نظارتی خود را بر اعمال و تصمیمات رهبری انجام نمی دهد .ما باید قانون را تغییر دهیم ؟<br />
یا مجلس شورای اسلامی به عنوان خانه ملت که متشکل از نمایندگان ملت است اگر وظیفه خود را به درستی انجام ندهد ، به خوبی بر نحوه اجرای قوانین از سوی دولت نظارت نداشته باشد ، در تقریر و نتظیم قوانین به سود مردم و ملت عمل نکنند . ما باید به دنبال تغییر قوانین باشیم ؟</p>
<p dir="rtl">اگر دولت خارج از حیطه اختیارات خود از صندوق ذخیره ارزی برداشت می کند .بر خلاف قانون آمار غلط و اشتباه می دهد و یا هنگامی که قضات که باید مستقل باشند بر خلاف قانون بازیچه دستگاه های اطلاعاتی می شوند و یا شورای نگهبان خارج موارد قانونی و بر حسب میل و علاقه خود افراد را رد صلاحیت ویا تایید می کند و یا ناظران انتخاباتی را از سر صندوق ها بیرون می اندازد و یا دولت بر خلاف قانون قبل از تایید نهایی شمارش آرا جشن پیروزی می گیرد و یا باز شورای نگهبان بر خلاف قانون که می گوید  باید بی طرف باشد، اما اکثریت اعضای آن نه تنها حامی جریانی خاص هستند بلکه در رشد برخی جریان ها نقش ایفا می کند و یا ائمه جمعه به جای دعوت به تقوا و وحدا ، از بلندگوی نماز جمعه برای خودش دیگران را به حیوانات تشبیه می کند و فتوای می دهد که محارب هستند و یا هنگامی که مجلس در گزارش های خود دروغ می گوید و یا دولت برای دهن کجی به مخالفان بر خلاف قانون فردی متهم به قتل را به عنوان رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز تعیین می کند و یا برخی افراد بر خلاف قانون ، بالاتر از قانون قرار دارند و دست هیچ کس به آنها نمی رسد و یا قاضی به جای آنکه بی طرف باشد ، خود مانند یک شاکی برخورد می کند و یا وقتی خود دولت به جای آنکه مجری قانون باشد بزرگترین نهاد قانون گریز است و یا &#8230;.</p>
<p dir="rtl">مگر در همین قانون نحوه بازجویی ، دستگیری ، حریم شخصی شهروندان، حدود اختیارات رییس جمهور،‌رهبر، رییس مجلس و.. ذکر نشده است ؟ مگر همین قانون ازادی های مشروع شهروندان را معتبر نشناخته است ؟<br />
آیا همه اینها اشکال از قانون است یا عدم اجرای درست قانون از سوی نهاد های مربوطه  ؟‌<br />
هزار بار هم قوانین عوض شود ، تا هنگامی که اراده ای بر اجرای آن نباشد ، هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد و درها بر همین پاشنه خواهد چرخید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarfasl.com/?feed=rss2&amp;p=97</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شماره سوم ماهنامه و مصاحبه با سید محمد خاتمی</title>
		<link>http://sarfasl.com/?p=93</link>
		<comments>http://sarfasl.com/?p=93#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Feb 2010 13:05:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات و گزارش ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarfasl.com/?p=93</guid>
		<description><![CDATA[ 

خدا را شکر شماره سوم مجله هم بدون تذکر منتشر شد و شماره مجله به شماره ۳ رسید.
پرونده سیاسی این شماره به انقلاب اسلامی اختصاص داشت و به بررسی عوامل گوناگون در شکل گیری انقلاب پرداخته است .
مصاحبه با سید محمد خاتمی حول محور &#8221; اصلاحات و انقلاب اسلامی &#8221; صورت گرفت و طبیعی بود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"> </p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" title="جلد سوم " src="http://img5.tinypic.info/files/49e18fig86j8lyh0qiga.jpg" alt="" width="405" height="559" /></p>
<p>خدا را شکر شماره سوم مجله هم بدون تذکر منتشر شد و شماره مجله به شماره ۳ رسید.<br />
پرونده سیاسی این شماره به انقلاب اسلامی اختصاص داشت و به بررسی عوامل گوناگون در شکل گیری انقلاب پرداخته است .<br />
مصاحبه با <strong>سید محمد خاتمی</strong> حول محور &#8221; اصلاحات و انقلاب اسلامی &#8221; صورت گرفت و طبیعی بود که عکس سید محمد خاتمی را روی جلد قرار دهیم .<br />
مرور خاطرات <strong>آیت الله صانعی</strong> در مورد انقلاب و امام خالی از لطف نبود که در این شماره بخشی از خاطرات ایشان را چاپ کرده ایم</p>
<p>با <strong>احسان شریعتی</strong> در مورد روشن فکران و انقلاب اسلامی به گفت و گو نشسته ایم . <strong>عبدالمجید معادیخواه</strong> ،<strong>‌سید حسین موسوی تبریزی</strong> در مصاحبه هایی نقش روحانیت در انقلاب را مورد بررسی قرار داده اند . <strong>سید هادی خسرو شاهی</strong> حرکت امام را از ابتدا تا زمانی که منتهی انقلاب شد مورد بررسی قرار داده است .</p>
<p><strong>محمد تقی فاضل میبدی ، محسن غرویان</strong> در مورد استقلال حوزه و سیاسی شدن روحانیت به اظهار نظر پرداختند .<br />
همچنین در این شماره آثاری از <strong>عماد افروغ ، احمد سالک</strong> نیز به چاپ رسیده است . </p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-94        aligncenter" title="No3a" src="http://sarfasl.com/wp-content/uploads/2010/02/No3a.jpg" alt="No3a" width="494" height="560" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarfasl.com/?feed=rss2&amp;p=93</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عنوان ندارد!</title>
		<link>http://sarfasl.com/?p=90</link>
		<comments>http://sarfasl.com/?p=90#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Jan 2010 14:22:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمرگی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarfasl.com/?p=90</guid>
		<description><![CDATA[توتون ها رو داخل پیپ می ریزم و با شصت فشارشان می دهم تا پائین بروند و جا برای توتون های بیشتری در پیپ باز شود .  
فیلترش را هم عوض می کنم .
بوی وانیل خوش آیندی می دهند وقتی فشارشان می دهم و این حرص و ولع مرا برای بیشتر فشار دادن توتون ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توتون ها رو داخل پیپ می ریزم و با شصت فشارشان می دهم تا پائین بروند و جا برای توتون های بیشتری در پیپ باز شود .  <br />
فیلترش را هم عوض می کنم .<br />
بوی وانیل خوش آیندی می دهند وقتی فشارشان می دهم و این حرص و ولع مرا برای بیشتر فشار دادن توتون ها افزون می کند .<br />
بی خیال قلب درد این یکی دو روزه ام . بیخ یال چیزها شده ام . مهم نیستند .<br />
به ادم ها فکر می کنم ، به رابطه ها ، به حرف ها ، به حرکت ها .<br />
پک می زنم و فکر می کنم و دود می کنم .<br />
دود و بخاری که به خاطر سردی هوا بیرون می اید، از هم قابل تشخیص نیستند .<br />
به تعاراف ها فکر می کنم . به حرف ها ، به ادم ها ، به بزرگواری و حقارت ها .<br />
پیپ کشیدن را دوست دارم و این اواخر به فکر بودم که پیپی بخرم و همیشه همرا خودم داشته باشم .<br />
خیلی زودتر این تصمیم را گرفتم .مسخره و معطل ضمانت ها و قول های بی اراده ادم ها شدم که تا اینجا کش پیدا کرده است .<br />
کسی می گفت حرف نزده را می شود بعدا زد اما حرف زده شده را نمی شود جمعش کرد .<br />
رو این حساب سعی کرده ام همیشه حرف بی حساب نزنم و حرف بی حساب و پایه حسابی شنیده ام .!<br />
خسته شده ام &#8230;<br />
اتش پیپم دارد خاموش می شود . باید دوباره پک ها محکم بزنم تا روشن شود .<br />
اما هیچ وقت به تعارف ها اطمینان نکنید .هیچ خانه ای  مثل خانه خودتان نیست . بسیار دیده ام که تو چشمتان نگاه می کنند و در را می بندند و یا تو چشمتان نگاه می کنند و در را باز نمی کنند .<br />
گریزی نیست .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarfasl.com/?feed=rss2&amp;p=90</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیدی آخر به وداعش نرسیدم و برفت ؟</title>
		<link>http://sarfasl.com/?p=78</link>
		<comments>http://sarfasl.com/?p=78#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Jan 2010 09:54:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمرگی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarfasl.com/?p=78</guid>
		<description><![CDATA[ 
گاهی روزگار چنان پیش می رود که شنیدن یک خبر خوب ادمی را دچار حیرت و تعجب می کند و به طور طبیعی در این ایامی که شنیدن خبر بد کسی را شوکه نمی کند ، باید این طور باشد که تن و روح به شنیدن خبر عادت کرده باشد ، اما حقیقت این است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"> <img class="aligncenter" src="http://i50.tinypic.com/51abzq.jpg" alt="" width="402" height="604" /></p>
<p>گاهی روزگار چنان پیش می رود که شنیدن یک خبر خوب ادمی را دچار حیرت و تعجب می کند و به طور طبیعی در این ایامی که شنیدن خبر بد کسی را شوکه نمی کند ، باید این طور باشد که تن و روح به شنیدن خبر عادت کرده باشد ، اما حقیقت این است که من هنوز با شنیدن بسیاری از خبرهای بد دچار شک و بهت می شوم .<br />
<a title="خبر فوت استاد " href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=81408" target="_blank">خبر فوت استاد</a> را  با صدای گرفته و بغض الود  <a title="نیکو" href="http://nikouk.net" target="_blank">نیکو </a>از پشت موبایل فهمیدم و انگار چیزی در دلم لرزید .<br />
اولین باری که استاد را دیدم حدود ۳ سال پیش دیدم ، عکاسی خبری را در محضرش شاگردی می کردم . چهره اش مهربان و تن صدایش گیرا بود . کار او باز کردن دریچه ای جدید برای دیدن و نگاه به دنیای اطراف بود .<br />
اکثر اوقات ، صبح های یکشنبه او را با سیگاری در دست و کوله ای بر پشتش وقتی از سرازیری خیابان پاکستان بالا می رفت می دیدم . چقدر صمیمی و مهربان بود .<br />
بعد از اتمام کلاس ها همچنان با استاد در ارتباط بودیم . به دفترش در خیابان قائم مقام  می رفتیم و او مانند همیشه مرا با لقبی که برایم ساخته بود صدا می کرد و با چهره مهربانش ما را به داخل دعوت می کرد .<br />
در داخل اشپزخانه اش یخچالی داشت که روی بدنه ان پر بود از ورق های کوچکی با چسب به بنده اش چسبانده بود ، از طرز تهیه غذای محلی تا مهم ترین قرارها ملاقاتش را روی بدنه ان یخچال می چسباند . چند فریم عکس هم روی بنده سفید یخچالش بود .<br />
محل کارش شلوغ و درهم ریخته بود ، پر بود از قاب های چوبی و فلزی و تابلو های خالی .<br />
وقتی در تشییع جنازه مرحوم نادر ابراهیمی در خانه هنرمندان  مشغول عکاسی بودم دیدم کسی صدا می زند : &#8220;خندان ، خندان&#8221;<br />
برگشتم دیدم بهمن جلالی است . گفتم استاد شما اینجا چه می کنید ؟ و حالا خود او را برای اخرین بار باید در خانه هنرمندان ببینیم .<br />
بعد از انتخابات فرصت نشد به دفترش بروم و اتفاقا چند روز پیش بود که نیکو گفتم هر طور شده یک روز برویم دفتر استاد .<br />
حیف که فرصت نشد و منتظر نماند و رفت .<br />
دلم برایت تنگ خواهد شد. برای ان چهره و صدا ، برای ان همه سادگی و صداقت .<br />
ارام بخواب .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarfasl.com/?feed=rss2&amp;p=78</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نسیم بیداری</title>
		<link>http://sarfasl.com/?p=65</link>
		<comments>http://sarfasl.com/?p=65#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 13:47:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات و گزارش ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarfasl.com/?p=65</guid>
		<description><![CDATA[
شماره دوم نشریه نسیم بیداری منتشر شد .
در این شماره سرویس بین الملل با پرونده ای تحت عنوان &#8221; پاکستان ، بی بی نظیر&#8221; و سرویس سیاسی به مناسبت سالگرد تاسیس جزب کارگزاران  با پرونده ای تحت عنوان &#8221; فرزندخواندگان آیت الله &#8221; و سرویس اندیشه با پرونده ای به مناسبت فوت آیت الله منتظری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="sarfasl.com"><img class="alignnone" title="nasim2" src="http://i49.tinypic.com/25jxbue.jpg" alt="" width="483" height="671" /></a></p>
<p>شماره دوم نشریه نسیم بیداری منتشر شد .<br />
در این شماره سرویس بین الملل با پرونده ای تحت عنوان &#8221; <strong>پاکستان ، بی بی نظیر</strong>&#8221; و سرویس سیاسی به مناسبت سالگرد تاسیس جزب کارگزاران  با پرونده ای تحت عنوان &#8221; <strong>فرزندخواندگان آیت الله</strong> &#8221; و سرویس اندیشه با پرونده ای به مناسبت فوت آیت الله منتظری تحت عنوان &#8221; <strong>مجتهد مجاهد</strong> &#8221; منتشر و توزیع شد .<br />
این شماره نسبت به شماره قبل مختصر و کم حجم تر منتشر شده است تا به نیمه ماه دی برسد &#8230;<br />
این شماره با گفتارهایی از : <strong>محمد هاشمی ، حسین مرعشی ، حمیدرضا ترقی ، سید حسین موسوی تبریزی ،محسن کوهکن ،، دکتر غلامعباس توسلی ، عباس سلیمی نمین  </strong>و &#8230;. به چاپ رسیده است .</p>
<p style="text-align: center;"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarfasl.com/?feed=rss2&amp;p=65</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://sarfasl.com/?p=58</link>
		<comments>http://sarfasl.com/?p=58#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 30 Dec 2009 21:52:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمرگی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarfasl.com/?p=58</guid>
		<description><![CDATA[کلی چیز نوشتم و موقع منتشر کردن ووردپرس دچار اشکال شد و هر چه نوشته بودم پرید .
خلاصه همه چیزی که نوشته بودم این بود که خسته شدم و تنها دارم تنم را کشان کشان تکان می دهم تا از جایی که ایستادم فرار کنم &#8230;
همین
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کلی چیز نوشتم و موقع منتشر کردن ووردپرس دچار اشکال شد و هر چه نوشته بودم پرید .<br />
خلاصه همه چیزی که نوشته بودم این بود که خسته شدم و تنها دارم تنم را کشان کشان تکان می دهم تا از جایی که ایستادم فرار کنم &#8230;<br />
همین</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarfasl.com/?feed=rss2&amp;p=58</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کاش قضاوتی در کار بود .</title>
		<link>http://sarfasl.com/?p=51</link>
		<comments>http://sarfasl.com/?p=51#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 10:47:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمرگی ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarfasl.com/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[خبر احکام صادر شده از سوی به اصطلاح دادگاه متهمان اشوب های پس از انتخابات را مطالعه کردم . و بیش از اینکه  از احکام صادر شده ناراحت و متاثر باشم به روند پیگیری و رسیدگی به پرونده های سیاسی در نظام قضایی فکر می کردم .
از لحظه دستگیری تا صدور حکم چقدر مطابق  اصول [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">خبر احکام صادر شده از سوی به اصطلاح دادگاه متهمان اشوب های پس از انتخابات را مطالعه کردم . و بیش از اینکه  از احکام صادر شده ناراحت و متاثر باشم به روند پیگیری و رسیدگی به پرونده های سیاسی در نظام قضایی فکر می کردم .<br />
از لحظه دستگیری تا صدور حکم چقدر مطابق  اصول قانونی  رفتار می شود  ؟ ایا قاضی پرونده به واقع  بی طرف است ؟ ایا قاضی واقعا مستقل است ؟<br />
مشاهده  اتفاقات پس از انتخابات و روند رسیدگی به جرائم به خوبی نشان می دهد  که  علی الخصوص در جرایم سیاسی هیچ قضاوتی در کار نیست و هر فردی که ذیل عناوین اتهامی نظیراقدام علیه امنیت ملی ، نشر اکاذیب و .. در دادگاه حاضر شود پیش از انکه به عنوان متهم شناخته شود مانند مجرم با او برخورد می شود .<br />
قاضی پرونده یا خود از مراجع امینتی از جنس اطلاعاتی است یا با مشاوره انان ،احکام را صادر می کند و یا حتی پیش از برگزاری دادگاه رای صادر شده است .<br />
گاهی فکر می کنم در دادگاه هایی از جنس پرونده های سیاسی و امنیتی اساسا اضهارات متهم و دفاعیات وکیل مدافع او بی تاثیر است گویا شنیده نمی شود  .<br />
با مشاهده اتفاقات اخیر در دستگاه قضایی ، گاهی فکر می کنم اساسا قضاوتی در کار نیست و قرار نیست کسی تحت عنوان قاضی به قضاوت بنشیند و بر اساس قانون برای متهم ، حکمی صادر کند .<br />
گاهی قکر می کنم اساسا متهمی وجود ندارد ، همه کسانی که تحت هرعنوان  مجرمانه ای در دادگاه حاضر می شوند همه مجرم هستند .<br />
با دیدن برخی رفتارها احساس می کنم  اساسا اصل قانونی بودن جرم یک اصل بیهوده است که در قانون وجود دارد و کسی به ان توجه ندارد .<br />
گاهی فکر می کنم که نظام قضایی ایران در مورد بررسی پرونده های سیاسی ، از همه نهاد ها با محدودیت بیشتری برخوردار است و استقلالش توسط برخی نهادهای دیگر از بین می رود .<br />
گاهی فکر می کنم قضاوتی در کار نیست ..</p>
<p dir="rtl">پ.ن : نمی دانم غلط فکر می کنم یا غلط می کنم که فکر می کنم ..به هر حال به نظر من این مسائل باعث مکدر شدن چهره  نظام قضایی شده است . موضوع را خیلی ساده وسطحی مطرح کردن اما فی الواقع مساله بسیار ریشه دار تر و عمیق تر از این حرف هاست</p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarfasl.com/?feed=rss2&amp;p=51</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حیف چون تویی &#8230;</title>
		<link>http://sarfasl.com/?p=46</link>
		<comments>http://sarfasl.com/?p=46#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 21:13:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید محدث</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمرگی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarfasl.com/?p=46</guid>
		<description><![CDATA[
مبهوت و گنگم از وقتی خبر دستگیری محمد رضا مقیسه را شنیده ام . اینها را برای جوانکی که احتمالا &#8221; کارشناس &#8221; پرونده حاجی است می نویسم تا بداند با چه کسی رو به رو است .
محمد رضا مقیسه را به خوبی می شناسم و از اینکه هرجا کمکی از دست من برآمده تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter" title="reza moghise" src="http://i35.tinypic.com/2u8ebue.jpg" alt="" width="320" height="228" /></p>
<p dir="rtl">مبهوت و گنگم از وقتی خبر دستگیری محمد رضا مقیسه را شنیده ام . اینها را برای جوانکی که احتمالا &#8221; کارشناس &#8221; پرونده حاجی است می نویسم تا بداند با چه کسی رو به رو است .<br />
محمد رضا مقیسه را به خوبی می شناسم و از اینکه هرجا کمکی از دست من برآمده تا برایش انجام داده ام بسیار خوشحالم . محمد رضا مقیسه را زندانیانی می شناسند که پس از ازادی به سراغ او می رفتند . محمدرضا مقیسه را کسی می شناسد که پس از ازادی اجاره خانه اش را با کمک حاجی پرداخت کرده است .<br />
مقیسه را بچه های قدیمی و با اصل و نسب جنگ می شناسند .<br />
ان زمان که کودکی بیشتر نبودم  نمی فهمیدم وقتی می گفتند فلانی بچه جنگ است یعنی چه  ، کلاس پنجم دبستان بودم ، هنوز پدرم در ان زمان روزنامه جمهوری اسلامی می رفت . بچه بودم نمی فهمیدم وقتی می گویند فلانی مرد است یعنی چه ؟ مرد و نامرد هنوزمشخص نشده بود ، به مرا &#8221; آمیز (اقا میرزا) صدا می کرد  و در عالم کودکی قرار بود با هم حزبی را تشکیل دهیم به اسم حزب باد!  . من طرفدار کسی بودم که به من شکلات می داد و من همیشه طرفدار او بودم .<br />
بچه بودم نمی فهمیدم وقتی می گفتند فلانی دستش به خیر است یعنی چه ؟<br />
در ان عالم ساده شری نمی دیدم ،  هر چه بود خیر بود و برکت و زیبایی و همه چیز برایم ما رایت الا جمیلا بود . هنوز دروغ این همه ارزشمند نشده بود ، هنوز  ریا و دغل بازی رسم و ائین نشده بود .<br />
بچه بودم و نمی فهمیدم وقتی می گویند فلانی یک رنگ است یعنی چه ، دورنگی نمی دیدم ، بچه های روزنامه همه خوب بودند ،  گرچه بودند ادم هایی که مانند طاووس ملون بودند اما تا این حد زیاد نبودند که توی زوق بزند .<br />
از ان روزها سال ها می گذرد ، روزها گذشت و ادم ها رفتند و در میان حوادث کمرنگ شدند ، بعضی از دوست ها دشمن شدند ، دوستی ها کمرنگ شد ، ادم ها خاطره شدند اما او هنوز بود ، همچنان یک رنگ و دوست باقی مانده بود . تا جایی که پدرم گفته بود در این دنیا بعد از خدا فقط به اقای مقیسه اعتماد کنید.<br />
حالا دیگر بزرگ شده بودم ، فرق خیلی چیزها را فهمیده بودم ، می دانستم ادم ملون و یک رنگ کیست ،می دانستم ادم مرد و نامرد کیست، میدانستم چه کسی به خیر نزدیک من می شود و چه کسی در زیر کت و عبایش شر نهفته است !<br />
تازه ان موقع فهمیدم فلانی بچه جنگ است یعنی چه ، ادم های جنگ زور نمی زدند دیده شوند ، روز نمی زدند در ردیف اول صندلی های چیده شده باشند ، ادم های جنگ کارشان می کردند و قایم می شدند ، ادم ها جنگ تا صبح بیدار بودند و به دور از چشم دیگران کفش ها را واکس می زدند ، لباس می شستند . ادم های جنگ از هیاهو به دور بودند .<br />
در انتخابات تازه فهمیدم وقتی می گفتند حاج رضا مقیسه مرد جنگه یعنی چه .<br />
حاجی مقیسه را بچه های ستاد می شناسند ، بچه های خبرنگار و روزنامه نگار و عکاس .<br />
در ستاد ان ادمهایی  که بوی گوشت به دماغشان خورده بود و فکر کردند خبری است و خود را از هر کجا که بود رسانده بودند تا مبادا از قافله عقب بماند ،انها نیز خوب می دانند مقیسه چه کسی است .<br />
حتی بچه هایی که امده بودند تا ماموریت خود را تحت عنوان عضو ستاد انجام دهند نیز مقیسه را می شناسند و می دانند وقتی می گوییم مقیسه از چه کسی حرف می زنیم .  بسیار بودند ادم هایی که  خود را از هر کجا که بود رساندند و دیده شدند و شدند تیتر اول جراید و تا کار به &#8220;هَل مِن&#8221; کشیدن ها رسید گم  و گور شدند و رفتند و نیست شدند و بعد از انتخابات تا عبایشان لای در گیر کرد مصاحبه ای کردند و تکذیب کردند اما حاجی مقیسه هایی  که ثابت قدم ماندند و وفادار ایستادند چقدر کم بودند .<br />
بسیار بودند ادم ها که تا سمینار و نشست و سخنرانی و میتینگ بود،سروکله اشان  پیدا می شد و بعد از ان گم می شدند و می شدند اب در زیر زمین .<br />
کم بودند ادم هایی که وقتی دست دادند تا اخر سر پیمانشان بمانند .  بسیار بودند ادم هایی که مثل یک تابلوی تبلیغاتی در سفرها بی مصرف و بلا استفاده می امدند و بی مصرف و بلا استفاده برمیگشتند.<br />
در جریان انتخابات به شوخی می گفتم : حاجی ایشالا میشی رییس دفتر مهندس و دیگه نمیشه پیدات کرد ؟ می خندید و می گفت : فردای انتخابات اگر مهندس پیروز شد تا مدت ها خبری از من نخواهید شنید ، می روم دنبال کار و زندگی ام .<br />
برای اینکه خوب مقیسه را بشناسید کافیست به کسانی که او را دستگیر کرده اند نگاه کنید . بدانید چه کسانی مقیسه را محکوم می کنند .<br />
حتی خود کسانی که امروز او را گرفته اند حاجی مقیسه را خوب می شناسند و می داند که او چه کسی است .<br />
مقیسه را بچه هایی می شناسند که در مواجه با مشکلات زندگی دچار استیصال می شدند و در تنگناهای مسیر تنها کسی که مطمئن بودنده کمکشان خواهد کرد حاجی مقیسه است و با کمک او مشکلشان حل می شد .<br />
!<br />
مقیسه را خانواده های زندانیان به خوبی می شناسند که با چه علاقه و ایثاری به کارهای انان رسیدگی می کرد .<br />
حیف ، حیف از چون تویی که گرفتار این جماعت مبدع و ملَون شده ای .<br />
حیف چون تویی &#8230;</p>
<p dir="rtl">پ.ن : نوشته را بی هیچ اداب نوشتاری نوشته ام &#8230;. اشفته است مانند حال خودم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarfasl.com/?feed=rss2&amp;p=46</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
