که حدیـثـش همه جا بر در و دیوار بماند ….
می خواهم این بار برای دیوار بنویسم . برای این سخت ِ ستبرِ شاهد !
می خواهم برای تو بنویسم که شاهد بوده ای همیشه ، برای تو که رازها و رمزها را در خود نهان داری و دم نمی زنی .
می خواهم شکایت کنم از تو که این همه دیده ای و فرو مانده ای .
برای تویی که در تاریخ شاهد بوده ای .
می خواهم از تو سوال کنم این همه را چگونه صبر و توانت است ؟
چه خیانت ها و رذالت ها دیده ای و لب فرو بستی ؟
آن از دیروز ِدور که فاطمه را در کوچه تکیه گاه شدی ، دیدی چه شد ؟ پس را بر سر بشر آوار نشدی ؟
آن از دیروزِ دور که علی را پشت دادی وقتی که شبانه ، غریبانه به خاک می سپرد فاطمه را
آن از ان دیروزِ دور که توطئه نهروانیان را شاهد بودی ، چرا فرو نریختی ؟
آن از دیروز ِدور که شاهد ذره ذره آب شدن موسی کاظم در زندان بودی و دم نزدی .
اصلا بیا خاطره تعریف کن . حرف بزن . این سکوتت را بشکن ، سکوتت بیشتر آزار می دهد.
بیا بنشین روی آن صندلی ، رو به روی من و حرف بزن و حرف بزن و حرف بزن
راستی زندان ها هم دیوار دارند .
از آن روزی بگو که پدری در زندان از ترس جانش در حالی که می لرزید پسرش را لو داد .
بگو آن شبی که علی مردان خان را برای اعدام می بردند و او لباس نو به تن کرده بود و می خندید چه حالی و هوایی داشت ؟ از خودت بگو . خودت چه حال و هوایی داشتی ؟
از آقا موسی بگو ، از شمایلش بگو ، از قامتش . هنوز هم راست قامت و ستبر است یا خمیده شده است ؟
آن زمانی که می دیدی شلاق ها بر گوشت و پوست جوانان فرود می آمد چه حالی داشتی ؟
باشد . دیروز را رها کن . بیا به امروز برگردیم .
تو شاهدی . شاهد که ساکت نمی شود . شاهد فریاد می زند ، شهادت می دهد . فریاد بزن و شهادت بده
تو چگونه شاهدی هستی که دم نمی زنی چنان فرو بسته ای لب را که انگار سال هاست مرده ای ؟
نکند عادت کرده ای ؟ به خیانت ، به درد ، به توطئه
لب از لب باز کن ، حرف بزن . از اتاق های بازجویی بگو ، از سلول های انفرادی بگو .
از برادرانم ، عزیزانم ، حرفی بزن .
به تو حسودیم می شود که امروز با چه کسانی همنشین شده ای . پشت چه کسانی هستی .
غنیمت بشمار هم نشینی با ایشان را … اینان همان کسانی اند که حضرت برای دیدنشان حسرت می خورد .
آه از تو که قرن هاست سکوت کرده ای .نه فرو میریزی و نه حرف می زنی . لب را فرو بسته ای …
باشد . سکوت کن اما این رسم شاهد و شهادت نیست .
منتظر آن روزی می مانم که همه شهادت می دهند . حرف می زند و می گویند .
آن روز تو نیز لب باز می کنی و فریاد می زنی و فریادت اوار می شود .
فرو ببند لب . فرو ببند